فرمانروای خانه

فرمانروای خانه

امروزه فرزندان جزء لاینفك و اساسی تصمیم‌گیری‌های خانواده هستند. دنیای ماشینی كه تغییرات اساسی در شكل و هیات خانواده‌ها به وجود آورده است؛ روابط فرزندان با پدر و مادر را تحت تاثیر خود قرار داده است و بستر مناسبی را برای حكمرانی فرزندان به وجود آورده است شاید بتوان گفت سبك جدیدی از زندگی را بنیان نهاده استخیلی دور نیست آن روزهایی كه وقتی پدر از سر كار به منزل می‌آمد و ما بچه‌ها، خواهر و برادر، كه داشتیم بر سر و روی همدیگر می‌زدیم ساكت می‌شدیم و انگار نه انگار كه همان بچه‌های شیطان نیم ساعت پیش بودیم. یادش بخیر پدر در خانه از چه جذبه و ابهتی برخوردار بود. الان هم همان پدر كه نقش پدربزرگ را ایفا می‌كند برای ما یك پدر پرجذبه است و هنوز هم می‌ترسیم كه جلوی او حرفی خلاف میلش بزنیم. شاید هم ترس نیست، علاقه بیش از حد است ولی به هر حال پدر و مادر آن روز با پدر و مادر امروز خیلی متفاوت استحال دیگر كنترل زندگی در دست فرزندان است، انتخاب برنامه‌های تلویزیون، انتخاب اماكن تفریحی، رستوران، زمان خوردن صبحانه، ناهار و شام، نحوه دكوراسیون منزل و حتی گزینش افرادی كه با خانواده در ارتباطند تقریبا با دخالت آنها صورت می‌گیرد؛ خلاصه تنظیم كلیات و جزئیات تمام برنامه‌های والدین متاثر از سلیقه و راحتی فرزندان است.امروز به طور مستقیم و غیرمستقیم این كودكان هستند كه محور فعالیت‌های خانواده‌اند و والدین را تا حد زیادی تحت نفوذ ارزش و معیارهای ذهنی خود قرار داده‌اند.كودكان امروز به جای آن كه مانند كودكان دیروز اوقات فراغتشان را كنار دست استادی برای یادگیری فنی آتیه‌ساز سپری كنند، در كلاس‌های ورزشی و تفریحی یا با كامپیوتر و تلویزیون وقت می‌گذرانند بدون آن كه دغدغه ایستادن در صف نانوایی و مراقبت از بچه كوچك‌تر را داشته باشند.دكتر نصرت‌الله منتظری، روان‌شناس با بیان این كه تمام محور توجهات در خانواده‌های تك‌هسته‌ای امروزی بر روی فرزندان است،‌ می‌گوید: «خانواده‌ها بر این باورند تا آنجا كه در توان دارند باید به نیازهای فرزندان پاسخ دهند و معمولا میان خواسته‌های منطقی و غیرمنطقی تفاوتی قائل نمی‌شوند، از این رو كودكان با داشتن ذهنی پویا و خلاق، به خوبی یاد می‌گیرند چگونه نیازها و تقاضاهایشان را با حكمرانی از والدین مطالبه كنند.»وی می‌افزاید: «كشمكش برای كسب قدرت میان فرزندان و والدین تا آنجا پیش می‌رود كه در بیشتر مواقع به تسلیم والدین منجر می‌شود؛ زیرا‌ آنان تصور می‌كنند عدم‌پاسخگویی به خواسته‌های فرزندان منجر به درگیری‌های بیشتر می‌گردد. هنگامی كه فرزندان قدرتمند‌تر شدند، چتر حكمرانی‌شان را بر خانواده می‌گسترانند و سبك زندگی را از پدرسالاری به فرزندسالاری تغییر می‌دهند.»

توانایی‌های كودكان امروزی

از سوی دیگر به اعتقاد این روان‌شناس بازی‌های رایانه‌ای، فیلم‌ها و كارتون‌های كودكان به بچه‌ها آموخته‌اند كه به وسیله تحكم و خشونت، بهتر می‌توان به خواسته‌ها دسترسی پیدا كرد. در نتیجه كودك زمانی كه خود را بازنده می‌پندارد، صدای بلند و پرخاشگرانه را به كار می‌بندد تا پدر و مادر را تحت تاثیر قرار دهد. در عصر تكنولوژی، كودكان با فناوری‌های ارتباط بزرگ شده‌اند، كودكان امروز حتی بهتر از بزرگسالان با كامپیوتر، موبایل و... كار می‌كنند. ذهن خلاق آنها مانند كویری تشنه تمامی اطلاعات زندگی مدرن را به راحتی می‌بلعد و خود را با‌ آن سازگار می‌كند.

 

 

از دید آنها این برتری نسبت به بزرگ‌ترها بخصوص در خانواده‌هایی كه پدر و مادر سطح تحصیلات پایینی دارند، این حق را می‌دهد كه حقوقی برابر حقوق والدین و حتی بیشتر داشته باشند. در نتیجه فرزندان نسل امروز، بیشتر مورد مشورت قرار می‌گیرند و كمتر مشورت می‌كنند، آنان دیگر در مهمانی‌های بزرگسالان شركت می‌كنند، برنامه تلویزیونی آنها را می‌بینند و مانند آنها موبایل و لپ‌تاپ دارند و با هر كسی كه می‌خواهند رفت و آمد می‌كنند.

انتظارات زیاد

بزرگ‌حاكمان كوچك زندگی امروز ما انتظار دارند هر چه در محیط خانه وجود دارد در اختیار قدرت آنها باشد: «من دلم می‌خواهد، چون من می‌گویم، من دوست ندارم، من نمی‌خورم، چون من می‌خواهم و...» .این فرمانروایان خانه، دیگر نه مانند والدین خود از دیدن بزرگ‌ترها به لكنت می‌افتند، نه از حضور آنها برای دراز كشیدن شرمنده می‌شوند و نه در هنگام دخول و خروج آنان به احترام می‌ایستند. آنها خانه را مكانی راحت می‌خواهند كه هیچ یك از این تشریفات را نداشته باشد. به‌هرحال قلمرو تصمیم‌گیری والدین روز به روز در خانواده‌های فرزندمدار و فرزندمحور كاهش و قلمرو تصمیم‌گیری فرزندان افزایش پیدا كرده استدیگر این كودكان هستندكه ساعت خواب و میزان تماشای تلویزیون را تعیین می‌كنند. آنها هستند كه انتخاب می‌كنند با چه كسی رفت و آمد داشته باشند. به همین خاطر انتظار والدین از بچه‌ها و خواسته‌های عاطفی آنها از بچه‌ها در یك جمله خلاصه می‌شود؛ فقط درس بخوانند. این والدین هستند كه فشار را تحمل می‌كنند و دائما در این نگرانی بسر می‌برند كه آینده فرزندشان چه خواهد شد. روش‌های ابراز و اظهار عواطف نیز تغییر كرده است. امروزه بچه‌ها حق دارند و می‌توانند عواطفشان را اظهار كنند در حالی كه در نظام تربیتی سنتی، بچه‌ها اجازه نداشتند كه عواطف درونی و امیال باطنی‌شان را آن طور كه هست ابراز كنند و باید حریم‌ها و حجاب‌ها را نگه می‌داشتند. به طوری كه بچه‌ها برای بیان یك مطلب باید فكر می‌‌كردند كه آیا مجاز به طرح كردن آن مطلب هستند و اگر مجاز هستند چگونه باید آن را بیان كنند، ولی امروزه خیلی بی‌پرده و صریح خواسته‌ها و تمایلات خود را ابراز می‌كنند.خیلی از  این تغییرات را باید به پای تحولات عصر تكنولوژی نوشت. با سرعتی كه پیشرفت‌های علمی و تحولات صنعتی در پیش گرفته‌اند هیچ بعید نیست در آینده‌ای نه چندان دور شاهد سبك جدید دیگری از زندگی باشیم اما ما به عنوان اعضای یک خانواده می توانیم بر اساس معیارهای صحیح عمل کنیم .می توانیم در خانواده ی خود برخی سنت های خوب گذشته را حفظ کنیم.تکنولوژی و تغییرات ناشی از آن در کنار عزم و خواسته ی ما برای سبک زندگی صحیح بر پایه ی اعتقاداتی که هیچگاه رنگ نمی بازد ، می تواند زندگی موفقی را رقم بزند.

رفاقت در روزهای پر التهاب

رفاقت در روزهای پر التهاب

دوستی و محبت در دوره بلوغ به دسته های زیر تقسیم می شود:

1. محبت به همسالان هم جنس (رفاقت)

در این دوره رفاقت و محبت بین نوجوانان به صورت یک مسئله جدی و مهم مطرح می شود و همانطور که قبلاً به آن اشاره شد، دوستی های دوره ی کودکی از عمق زیادی برخوردار نیست. هدف کودکان از دوستی بیشتر بر محور بازی دور می زند در حالیکه در دوره ی نوجوانی رفاقت و دوستی از عمق زیادی برخوردار است که علاوه بر احساس محبت به دیگران، زمینه ساز مسائل پیچیده ای در دوران زندگی می شود.

بی تردید شکل گیری شخصیت نوجوان و هدایت تمایلات و احساسات او در حد بسیار زیادی به دوستان و نحوه ی رفاقت با آنها بر می گردد و لذا باید از این مسئله مراقبت ویژه به عمل آید.

نوجوانان نیازهای روانی بسیار گسترده ای را در دوستی و رفاقت با نوجوانان دیگر تعقیب می کنند، دوستی های نوجوانان که ریشه ی آن بیشتر از محیط مدرسه و همسایگی شروع می شود اغلب بی شائبه و براساس نیاز طبیعی محبت به دیگران صورت می گیرد و اغلب همین دوستی ها، اساس نوع دوستی ها و همکاری های اجتماعی در دوره ی بزرگسالی می گردد.

دوستی در دوران نوجوانی اهمیت خاص دارد، زیرا در سنین بلوغ، عواطف انسانی بیدار شده و آماده ی شکل گیری و شکوفائی است و به همین علت، انگیزه عاطفی نیرومندی نوجوانان را به سوی دوستی با همسالان سوق می دهد.

در ابتدای دوره ی نوجوانی دایره دوستان زیاد می باشد ولی در پایان دوره ی نوجوانی دایره دوستان به یکی یا دو دوست صمیمی محدود می شود و باید توجه داشت که هر چه دوستان در مرحله ی بهتری از رشد شخصیت قرار داشته باشند، به همان میزان در رشد شخصیت نوجوان اثر می گذارند و اصلی ترین زمینه های امیال و احساسات و توجه نوجوان بستگی به نوع برخورد دوستان دارد و لذا دوستی های مثبت و صحیح، زمینه ی موفقیت و تضمین سلامت نوجوان را فراهم می آورد و دوستی های با افراد ناباب و ناسالم زمینه انحرافات و لغزش ها و سقوط در درّه ی تباهی و پشیمانی را به وجود می آورد.

 

وقتی علاقه ی قلبی بین دو دوست ایجاد می شود، آن دو از صفات و حالات همدیگر تأثیر می پذیرند. این تأثیر، ناآگاهانه و تدریجی است و با گذشت زمان بر میزان آن افزوده می شود و بالاخره به همخونی و همرنگی می انجامد.

حضرت علی علیه اسلام در این باره می فرمایند:

لا تصحب الشریرفان طبعک یسرق من طبعه شر او انت لا تعلم

از دوستی و مصاحبت با مردم فاسد بپرهیز که طبیعت به طور ناآگاه، ناپاکی و بدی را از طبع او می دزدد؛ در حالی که تو از آن بی خبری.(شرح ابن ابی الحدید، ج 20، کلمه ی 147. )

 

معیارهای انتخاب دوست

بنابرآنچه تاکنون بیان شد، یکی از نیازهای روحی و عاطفی انسان، داشتن دوستان صمیمی است و تنها دوستی هایی قابل اعتماد و مفید است که شخص مطمئن باشد کسی را که به دوستی برگزیده است شایستگی دوست داشتن را دارد و لذا باید به نوجوان آموخت دوستانی که انتخاب می کند واجد صفات زیر باشند :

1. خردمندی

2. پاکی

3. اخلاق پسندیده

حدود دوستی

باید دانست در همه کارها از جمله دوستی نباید زیاد روی کرد. زیاده روی در هر کار ناپسند است و غالباً موجب پشیمانی می شود؛ دوستی های دوره ی نوجوانی چون غالباً بر اساس عواطف شدید است ممکن است به سرعت حالت افراطی به خود بگیرد و از محدوده عقل و دوراندیشی خارج شود. این زیاد روی ممکن است در زمینه های مختلفی باشد که باید به آن توجه کرد از آن جمله:

. خودداری از اعتماد بیش از حد

همانطوری که گفته شد باید پس از آزمایش و بررسی، افراد مورد اعتماد را به دوستی برگزید اما این اعتماد هیچگاه نباید بیش از حد باشد زیرا کسانی که امروز با صفا و صمیمیت با هم زندگی می کنند ممکن است روزی از هم جدا شوند و چه بسا کار به کدورت و خصومت بکشد. توجه به این نکته باعث می شود که انسان در اعتماد به دیگران زیاده روی نکند بلکه همواره با عاقبت اندیشی و از روی فکر و اندیشه با هم رفتار کنند.

 

2. پرهیز از تعصب بی جا

نباید به دوستان خود تعصب بی جا و غیر منطقی داشت و همه چیز آنها را صحیح  و درست و زیبا دید، دوستان ما نیز ممکن است دارای نقاط ضعف باشند و نباید دوستی و محبت سبب شود که ما عیب های آنها را کمال و زشتی های آنها را زیبائی ببینیم.

3. پرهیز از علاقه ی افراطی

دوستی های دوره نوجوانی ممکن است به علاقه های بسیار شدید تبدیل شود. این نوع علاقه های افراطی ضررهای زیادی به دنبال داردو آرامش روحی را از نوجوان سلب می کند.اعتدال بهترین روش زندگی است که باید به نوجوان آموخته شود.

 

 

2. محبت به جنس مخالف

یکی از مهمترین رویدادهای دوره ی نوجوانی تغییر شکل یافتن رفتار اجتماعی و عاطفی کودک و منطبق شدن آن با نیازمندی های جدید دوره ی نوجوانی و بلوغ است، پیش از دوره ی بلوغ پسران و دختران دارای زندگی کاملاً مجزائی هستند در حالیکه بعد از بلوغ براساس فعال شدن غریزه جنسی، نیاز روانی محبت به جنس مخالف نیز در فرد پیدا می شود.

غریزه جنسی یک میل ساده ای نیست و مانند سایر غرایز انسان نمی باشد زیرا غریزه ی جنسی، هم نیاز جسمی و هم نیاز روانی به همراه دارد و مهمترین ویژگی روانی حاصل از غریزه جنسی محبت می باشد.اما طبق فرهنگ و دین ما این محبت باید جهت دار مورد استفاده قرار گیرد.باید این نیاز کنترل شود و زمانی که امکان ازدواج میسر بود ، از طریق تشکیل خانواده رفع گردد.

نیاز به ازدواج یک امر طبیعی است که در هر دختری و پسری که به سن بلوغ رسیده اند. وجود دارد و اگر با این نیاز طبیعی و تکوینی مبارزه شود، جز بدبختی و فساد چیز دیگری نتیجه نمی دهد.

همان گونه که انسان تشنه، به حکم طبیعت باید برای رفع تشنگی آب بنوشد و اگر کمی با تحمل رنج و مشقت برخلاف امر طبیعت عمل کند، سرانجام مجبور به تسلیم است و یا اینکه خود را از بین می برد؛ دختران و پسران بالغ نیز اگر برخلاف طبیعت رفتار کنند نتیجه ی خوبی نخواهند دید.

بروشوری مخصوص والدین

بروشوری مخصوص والدین

بسیاری از مشکلات اخلاقی و رفتاری نوجوانان ریشه دربرخوردهای نامناسب وعدم آگاهی ازویژ گیهای نوجوانان توسط والدین و مربیان دارد . تجربه نشان می دهد دربیشتر موارد که نوجوانان به خانواده ای آگاه و مربی شایسته ای دسترسی دارند از زندگی سالم و موفّقی برخوردارند . لذا در اینجا به منظور آگاهی بیشتر والدین به خصوصیات دوره نوجوانی و شیوه های برخورد صحیح با او به یکی از ویژه گیهای دوران نوجوانی اشاره می شود.

 

بلـوغ تولّـدی دیگـر :      

اصولا بلوغ بسان زمین لرزه ای شدید است که سرتا سر وجود نوجوان را به حرکت درآورده و ذخایر پنهان وجودش را بیرون می ریزد . دراین دوره ازیک سو انگیزه های غریزی و عاطفی هر لحظه او را به سویی می کشند و تعادل روحی و روانی او را به هم می زنند واز سوی دیگر انواع تردیدها و دودلی ها او را با بلاتکلیفی دردآوری روبرو می سازند و او دائما دچار ابهام و سردرگمی است و نسبت به آینده خود نگران . به همین دلائل نقش حساس والدین و مربیان در هدایت و تربیت نوجوان بسیارسنکین و مشکل است و سهل انگاری در انجام وظایف گناهی نابخشودنی .

راه حل و برخورد صحیح با مشکلات دوره بلـوغ

1. بزرگترین حامی و پناهگاه دراین دوران بحرانی خانواده است. اگر والدین نتوانند این وظیفه خود را به درستی انجام دهند به احتمال زیاد فرزندان از حوزه جاذبه ی خانواده خارج شده ودر معرض جذب عوامل محیطی قرار می گیرند وچه بسا به سادگی راه انحراف درپیش گیرند .

2. لازم است بکوشیم شرایطی را که فرزندان ما در آن قرار دارند به درستی درک کنیم و آن را با شرایطی که روزگاری خود در آن زندگی می کردیم مقایسه نکنیم .

3. باور کردن این نکته که نوجوان دیگر کودک نیست و زمان وابستگی و اطاعت دوران کودکی سپری شده است و برای برقراری ارتباط با آنها باید از شیوه های متناسب با این دوران استفاده کرد و بدانیم که اصلی ترین و مهم ترین مساله برقراری همین رابطه است .

4. باید بتوانیم رابطه ای صمیمانه با فرزندان خود داشته باشیم . برخوردهای تحکمّ آمیز و امرونهی های لجاجت برانگیز و رفتارهای تحقیرآمیز ، روابط صمیمانه ی میان والدین و فرزندان را مختل می کند . ازطرفی گفتگو کردن ، بهادادن به رای نظر آنها و با آنها به گردش رفتن و ... به برقراری روابط دوستانه کمک می کند.

 

بنابراین با توجه به موارد فوق الذکر، در اجرای برخورد با نوجوانان این مسایل مد نظر می باشد. هدایت پذیری نوجوانان به عنوان نیرویی لایق.                 

2. استعدادهای بالقوه نوجوانان(زمینه آمادگی وخود سازی)

3. نادانی وناپختگی نوجوانان.( داشتن نیاز به هدایت وراهنمایی " زیرا تصمیمات آنها بر مبنای احساسات وتمایلات درونی است تا بر اساس تفکر وتعقل)

4. دارای دلی رقیق وبا فضیلت.              

5. روحی مالامال از عشق،آرزو و امید.         

6. دارای قدرت و قوّت خستگی ناپذیر.

7. پرتلاش ، پرهیجان و سرشار از احساسات.   

8. دارای شور و نشاط فراوان برای امور مختلف و احساس بی نیازی و تعلق خاطر.

9. الگو پذیری نوجوانان و اینکه دنبال کسب شخصیتند.

 

برخی از مردم تصور می کنند که نوجوانان دمدمی مزاج، افراط گرا، بی بند و بار، پیرو مد و یا شورشی هستند در حالی که تمام این خصائص بخشی از بحران بلوغ محسوب می شود. در واقع نوجوان در این دوران بطور دائمی در حال تغییر و تکامل است از همین روست که ممکن است دیدگاه های متفاوت و متعارض در هر دوران نسبت به موضوعات یکسان از خود نشان دهند و یا حالات روانی متفاوتی داشته باشند، گاهی بسیار پر شر و شور و گاهی آرام و درونگرا.

همسرت شدم به شرط تغییر!!

همسرت شدم به شرط تغییر!!

خانواده را کانون مودت و رحمت معرفی می کنند و زن و شوهر براساس مهرورزی و دلسوزی با هم زندگی می کنند و در حقیقت دوگانگی را در همه ابعاد تا آنجایی که می توانند از بین خود برمی دارند

خانواده مطلوب، خانواده ای است که زن و شوهر و در پی آن فرزندان، احساس آرامش کنند . لذا در خانواده ای که در آن نیازهای انسان برآورده شود و زن و شوهر بتوانند نیازهای مختلف روحی، عاطفی، جسمی و جنسی خود را با کمک یکدیگر برآورده سازند، این آرامش حاصل می شود. لذا اگر فرهنگ ازدواج به درستی در جامعه تبیین و تبلیغ شود آسایش و آرامش جامعه را در پی خواهد داشت. در فرهنگ اسلامی «آسایش» مصداق راحتی جسم و «آرامش» مصداق راحتی روح آدمی را در برمی گیرد و این دو فقط با یک ازدواج موفق که مطابق با آموزه های دینی باشد؛ با یکدیگر توام خواهد بود.

افراد بسیاری هستند که در انتخاب همسر خود اعتقادات را در اولویت های بعدی قرار داده و به خیال خود گمان می کنند این عامل نقش چندان موثری در روابط آنها با همسرشان ندارد . در حالی که اعتقادات هر فرد می تواند ارزش ها و خوب وبد شخصیت او را شکل دهد و در مجموع این اعتقادات است که ایدئولوژی و نگرش افراد را نسبت به زندگی می سازد.

اختلافات عقیدتی و ارزشی می تواند به صور مختلفی پدید آید . آنچه مسلم است این که اگر انتخاب هایی شایسته و بجا و با دقت نظر انجام پذیرد می تواند درصد بالایی از اختلافات و ناسازگاری های بعدی را حذف نموده و ثبات زندگی مشترک را تضمین نماید . در برخی اوقات نیز این نوع اختلافات به تغییرات پس از ازدواج و رویدادهای آن زمان برمی گردد که البته احتمال چنین وقایعی اندک است

ازدواج بسیار فراتر از یک انتخاب کالا و یا خریداری یک جنس مورد نظر است . ازدواج علاوه بر همراهی ظاهری به پیوند روح افراد منجر می شود و در این پیوند رشد و ارتقاء طرفین نقشی مهم واساسی را در هرچه عمیق تر شدن آن ایفا می کند. اما در این میان افرادی هستند که مصرانه در پی ایجاد تغییرات در همسر خود می باشند .

در مقالات متعدد در مورد لزوم پذیرش همسر بحث شده و مطالبی ارائه گردیده است . در این مطلب قصد نداریم باز هم در مورد مضرات  عدم پذیرش صحبت کنیم بلکه سعی داریم شما را با خصوصیات افرادی آشنا کنیم که بیش از دیگران در صدد تغییر همسر خود هستند و سپس راهکارهای مفیدی را برای چگونگی مواجهه با اختلافات فکری و عقیدتی برای شما بیان کنیم .

کمال گرا ها :

 

افراد کمال گرا ، شخصیت هایی هستند که در هر تصمیم خود به بهترین ها فکر می کنند و به هیچ وجه پذیرای نواقص و یا مغایرتهایی با میل درونی خود نیستند . آن ها هر موضوعی را در بهترین وضعیت ممکن می خواهند و در بسیاری مواقع حتی از اقدام خود بدلیل ترس از بهترین نشدن صرف نظر می کنند. این افراد در ازدواج نیز با مشکل انتخاب مواجهند و چنین امری برای آنها سخت و دشوار است.  همچنین آنها حتی پس از انتخاب هم درصددند تا اشکالات موجود را رفع نمایند و همسر خود را به کمیاب ترین ها تبدیل کنند.کاری که البته غیر ممکن است.

 

افراد با اعتماد به نفس ضعیف:

افرادی که ضعف شدیدی در اعتماد به نفس خود دارند به میزان بالایی در پی کسب تایید از اطرافیان خود هستند . اینان به صورت مداوم سعی دارند آن طوری رفتارکنند که اطرافیان می پسندند. آن طوری زندگی کنند که تایید و تمجید دیگران را دریافت کنند . بهتر است بگوییم آنها به خاطر دیگران زندگی می کنند و کمتر زمانی خودشان هستند . این افراد در مواجهه با همسرشان نیز چنین توقعاتی دارند و مدام از همسر خود انتقاداتی مبنی بر تغییر برای شبیه شدن به دیگران و مورد رضایت آنها قرار گرفتن را دارند.

 

افراد با اعتماد به نفس کاذب:

 بسیاری از افراد فکر می کنند از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند در حالی که درون آنها ضعف وسیع و ناتوانی گسترده ای وجود داشته و برای جبران این کمبودهای درونی سعی دارند قدرت و سلطه خود را برای تغییر همسر نشان دهند.

سطحی نگرها:

با وجود این که روان شناسان سعی دارند به جوانان بیاموزند از سخت گیری و افراط در انتخاب بپرهیزند ، اما به هیچ عنوان سطحی نگری و عدم دقت را به آنها توصیه نمی کنند . هر انتخاب مستلزم دقت بجا و شناخت و آگاهی است . افرادی که با بهانه راحت گیری و ممتنع بودن به زندگی مشترک وارد می شوند ممکن است پس از ازدواج با تفاوت ها و اختلافات فراوانی روبرو شوند که با یک شناخت بجا می توانست پیش از ازدواج خود را نمایان سازد.

 

کمی فکر کنید اگر جزو آن دسته از همسرانی هستید که مشغله اصلی شما ایجاد روال نو و تازه در رویه های همسرتان است باید خود را در یکی از این چهار گروه بیابید . و در وهله نخست به اصلاح و تغییر خود بپردازید.

 

الگوی مواجهه با اختلافات اعتقادی از دیدگاه مذهب: پذیرش، انعطاف، ارتقاء

اختلافات فکری و عقیدتی، از واقعیت های زندگی زناشویی است لذا پرسش این است که در مواجهه با این پدیده چه باید کرد؟ پیش از پرداختن به این مسئله، چند اصل پایه را باید مورد توجه قرار داد: یکی اینکه حفظ خانواده و پاسداری از آن، از اصول اساسی می باشد و جز در مواردی خاص، نباید اجازه داد تا کانون خانواده از هم پاشیده شود. دوم اینکه فراتر از حفظ، کارآمدی خانواده  احساس رضایت از زندگی و سکونت و آرامش در خانواده نیز نباید فراموش شود و سوم اینکه همه اینها در حالی است که در محدوده دین قرار داشته باشد؛ به این معنا که تا جایی دو اصل پیش گفته مورد تأیید است که موجب از دست رفتن دین نشود. حفظ خانواده نباید به قیمت از دست دادن دین تمام شود.

 

با این توصیف، به بیان الگوی مواجهه با اختلافات می پردازیم:

تفاوت ها را به رسمیت بشناسید

الگوی ارزیابی برخی افراد از دینداری دیگران بدین شکل است که اولاً دین و ایمان را امری تک مرتبه ای می دانند و ثانیاً آن مرتبه را نیز مرتبه ای می دانند که خود در آن قرار دارند و بنابراین هر کسی را که همانند آنان نیندیشد و باور نداشته باشد و رفتار نکند، معتقد به شمار نمی آورند. این در حالی است که دین و ایمان، دارای مراتبی است که ممکن است هر کس در مرتبه ای از آن قرار داشته باشد.

 

از روش «ارتقای نرم» استفاده کنید

پذیرش و مدارا به معنی بی تفاوتی نیست. انسان مؤمن نمی تواند نسبت به سرنوشت دیگران، به ویژه همسر و فرزندانش بی تفاوت باشد. اگر تشخیص می دهید که همسرتان اشتباه می کند و یا علاقه مندید که وی را به رتبه بالاتری برسانید، به نرمی و آرامی، وی را رتبه به رتبه ارتقا دهید و از ارتقای سخت و یک مرتبه خودداری نمایید. اگر شما این کار را به درستی انجام دادید، وظیفه دیگری ندارید. اگر ارتقاء اتفاق افتاد که باید سپاسگزار از خداوند بود و اگر اتفاق نیفتاد، از منطق «لکم دینکم (سوره کافرون)» استفاده نماید و این یعنی «هر کس بر آئین خود».

مدارا کنید

در فرهنگ اسلامی، مدارا کردن واکنشی مناسب به تضادها و اختلاف ها دانسته شده است. مدارا یعنی نرمی و انعطاف پذیری در برابر اختلاف ها و تضادها. سرسختی در برابر اختلاف ها و تضادها موجب بروز درگیری و همسر آزاری می گردد. مدارا و سازگاری یک توانمندی است. همسران موفق کسانی هستند که با پرهیز از خودخواهی و تعصب، در تفاوت ها و زمینه های اختلاف، سازگاری نشان داده و از بروز مشکل در روابط جلوگیری می کنند. اگر همسران بخواهند بر مواضع خود پافشاری کرده و نظر خود را به دیگری تحمیل کنند، عواطف منفی آنان نسبت به یکدیگر برانگیخته می شود.

امام صادق (ع) زن سازگار را از جمله عوامل خوشبختی شمرده است. (الکافی، ج 5، ص 258) بنابراین، در برابر اختلافات اعتقادی با همسر خود انعطاف داشته باشید و سخت نگیرید تا احساس آرامش و رضامندی را تجربه نمایید. سعی کنید مسائل اختلافی را از دایره امور زناشویی و خانوادگی دور نگه دارید و با آن پیوند ندهید تا زندگی تان آسیب نبیند. گاه حساس کردن امور سبب می شود تا حس لجبازی تحریک شود و ناخودآگاه بر اشتباه خود اصرار ورزد و در مسیر نادرست بیشتر پیشتر رود و فاصله را بیشتر سازد.

البته مدارا به معنی دست کشیدن از باورها و ترک رفتارها نیست. رسول خدا(ص) با طرح این ایده می فرماید: «با اخلاق خود، با مردم، نیکو معاشرت کنید (کنار بیایید) تا از گزندهایشان در امان بمانید؛ ولی در اعمالتان، از آنها جدا باشید تا جزو آنان نباشید.» (تنبیه الخواطر: ج 2) .

 

خلاصه ی سخن تا اینجا این است که الگوی مواجهه با اختلافات فکری و عقیدتی را ترکیبی از «پذیرش – ارتقاء – انعطاف» تشکیل می دهد

بهترین جایزه ی دنیا

بهترین جایزه ی دنیا

تربیت کردن به کودک می گوید که چقدر مراقب او هستید و به کارهایی که می کند و رفتاری که دارد توجه دارید. تربیت کردن و وادار ساختن کودک به قبول مقررات نوعی ابراز عشق و محبت تلقی می شود.

هر کودک معمولی فقدان تربیت را دلیل بر بی علاقگی شما نسبت به خود می داند اما تاکید بر تربیت از نظر کودک مبین عشق و علاقه شما است.

به طور کلی پاداش در تربیت کودک نقش موثرتری را نسبت به تنبیه ایفا می کند. اما بهتر است این پاداش شامل احساسات و عواطف شما در مقابل رفتار کودک باشد نه جایزه مادی . زیرا اگر به جای تائید کردن رفتار او با عکس العمل های خود به او جایزه بدهید او را از تشخیص احساسات انسانی و اهمیت آن و رضایتی که از داشتن رابطه ای نزدیک و ارضاء کننده به انسان دست می دهد محروم کرده اید. اگر برای تائید رفتار کودک خود دائما به او جایزه بدهید او را به داشتن هر چه بیشتر اشیاء علاقمند می کنید.

واضح است دلیل این امر این است که او هر روز چیز های بیشتری می خواهد تا احساس کند که هنوز دوستش دارید. هیچ کودکی با میل بسیار به داشتن اشیاء به دنیا نمی آید، او را این طور بار می آورند، در عین حال اگر او را به عنوان تنبیه در مقابل اعمال ناشایست از اسباب بازی هایش محروم کنید ارزش آن اشیاء را بالا برده اید و اهمیت ارزش های انسانی را در مقابل رفتار او کوچک کرده اید.

از دست دادن اسباب بازی با محروم شدن از عشق و محبت معادل می شود، از طرف دیگر صاحب شی ء شدن با دوست داشته شدن معادل می شود. همچنین او برای انجام هر کاری تقاضای جایزه می کند و در مدرسه هم انگیزه ای برای درس خواندن نشان نمی دهد مگر آنکه والدین به او قول دهند که چیزی در مقابل رفتار شایسته اش به او خواوهند داد. این طور به نظر می رسد که این دسته از کودکان هیچ گاه از کاری که می کنند لذت نمی برند زیرا یاد گرفته اند که اعمال خود را با ارزش اشیاء بسنجند.

 این روش اثر بسیار زیادی در زندگی اجتماعی شخص دارد زیرا او خواستن اشیاء را نشانه موفقیت، پیشرفت و عشق می داند. این اثر به طماع شدن و مادی شدن و تقاضای بیش از حد  می انجامد. اما استفاده از عشق و محبت به عنوان جایزه به کودک می آموزد که جایزه اصلی در روابط بین انسان ها نهفته است.

برای والدین هیچ کاری پسندیده تر از این نیست که ارزش روابط انسانی را به کودک بیاموزند،  هیچ کاری با ارزش تر از این نیست که به فرزندمان عشق و محبت و احترام را بشناسانیم تا برای سایر انسان ها ارزش قائل باشند

گفتگوهای عاشقانه اما منطقی

گفتگوهای عاشقانه اما منطقی


طعنه و کنایه، عبارات و حرف های انتقادی و قضاوت‌ کننده و اتهامی جزء گفتگوی عاری از احترام است. می‌توان گفت رابطه و گفتگوی خوب رابطه‌ ای است که این بی‌احترامی ‌ها را در خود نداشته باشد. این یعنی گفتگوی خوب کیفی است. کافی است به زوج‌هایی که با هم حرف می‌زنند توجه کنید. آیا در جواب عبارات و اظهارنظرهای صادقانه، پاسخ‌هایی نیش و کنایه‌دار می‌شنوید؟ آیا می‌شنوید که یکی از طرفین دیگری را بخاطر مدل حرف زدن مسخره می‌کند؟ آیا می‌شنوید که یکی از زوج ‌ها انتخاب‌ها و تصمیمات دیگری را نقد می‌کند؟ آیا در جواب افکار صادقانه یک طرف، می‌بینید که طرف دیگر چشم گرد می‌کند؟ حالا طریقه حرف زدن خودتان با همسرتان را بررسی کنید. آیا رابطه و گفتگوهای شما محترمانه است یا به هم بی‌احترامی می‌کنید؟

گفتگوی خوب در ازدواج کمّی است

بیشتر زوج‌ها کمتر از 15 دقیقه در هفته با هم یک گفتگوی جدی و معقول دارند. خانواده ‌هایی که در آن هم مرد و هم زن کار می‌کنند سعی می‌کنند فرزندان را تشویق کنند در هر فعالیت تفریحی شرکت کنند و همین باعث می‌شود آن مشکل دیرتر نمود پیدا کند. مشکل لاینحل نیست اما می‌توان از انجام همزمان چند کار فایده برد.

گفتگوی خوب می‌تواند موقع شرکت در فعالیت‌های دیگر هم اتفاق بیفتد. موقع راه ‌رفتن، کار کردن در خانه، تماشای تلویزیون، جلسات خانوادگی یا وقتی کنار هم در ماشین نشسته ‌اید.

گفتگوی خوب در ازدواح یک ارتباط دوجانبه است

درست مثل حرف زدن توام با احترام در یک گفتگوی خوب، گوش دادن توام با احترام هم ضروری است. ارتباط بد زمانی شروع می‌شود که یک زوج عنان گفتگو را در دست می‌گیرد اما شنونده هم می‌تواند موجب بد شدن گفتگو شود. فقدان ارتباط بصری، اشارات منفی صورت و زبان و بدن ضعیف هم می‌تواند موجب شود ارتباط خوب صورت نگیرد.

به زوجی که در فرودگاه یا فروشگاه با هم حرف می‌زنند خوب نگاه کنید. آیا یکی از آنها بر گفتگو تسلط دارد؟ آیا وقتی همسرش سعی می‌کند چند کلامی برای دفاع از خود یا ابراز نظراتش بگوید، صحبتش را قطع می‌کند؟ آیا فرد مسلط بر گفتگو حاضر به شنیدن حرف های طرف مقابل خود نیست؟ اگر اینطور است، این گفتگو یک رابطه متقابل نیست و جزء بدترین گفتگوهاست.

گفتگوی خوب در ازدواج بینش بیشتری طلب می‌کند

مهم نیست که یک حرف چقدر خوب بیان شود، بیشتر شنونده‌ ها نمی‌توانند مفهوم و منظور واقعی و کامل گوینده را دریافت کنند. تنها راه غلبه بر سوء تفاهمات در گفتگوها این است که سوال بپرسید. اما برای داشتن یک گفتگوی خوب این سوالات باید در کمال احترام و محتاطانه پرسیده شود.

پاسخ‌هایی مثل، "این احمقانه‌ترین چیزی است که تا بحال شنیده‌ام، منظورت این نیست که...؟" به دنبال منظور واقعی گوینده است اما درکمال بی ‌ادبی این کار را می‌کند. از طرف دیگر، یک عبارت مقدمه قبل از سوال مثل، "ببخشید که نتوانستم متوجه منظورت شوم، میشه کمی بیشتر درمورد منظورت توضیح دهی"، با ادب و احترام کامل به دنبال منظور گوینده است.

گفتگوی خوب در ازدواج صادقانه است

هر زوجی که می‌فهمد همسرش درمورد چیزی به او دروغ گفته است، از آن به بعد هر وقت مشکلی پیش می‌آید نمی‌داند که همسرش با او صادق است یا نه. متاسفانه دروغگویی اثرات طولانی مدتی در رابطه دارد. صداقت فقط به معنای پرهیز از دروغ نیست. صداقت به این معنا است که از پنهان کردن چیزی که همسرمان حق دانستنش را دارد خودداری کنیم. چرا اینکار را می‌کنیم؟ معمولاً یا از قضاوت او واهمه داریم و یا می‌ترسیم که احساسات او را جریحه‌دار کنیم.

 

در یک گفتگوی خوب در ازدواج جای پنهان‌کاری و تغییر واقعیات از همدیگر نیست. البته صداقت در گفتگو لزوماً به معنای خشونت نیست. صداقت باید توام با احترام باشد